روزي روز گاري در سنۀ 10 بعد از وقعت انتخابات رياست جمهوري تصميم گرفتيم جهت آسايش خاطرمان به بوستاني رفته و ايشان را متر نمائيم. بعد از فرخوردني بسيار به همراه توشه اي از آموخته هاي غني که به جهت رويت نمودن بسياري صحنه هاي فجيع و بي ناموسي (که از عرض نمودن آن در تارنما معذوريم) کسب کرده بوديم بر آن شديم تا به منزلسراي خويشتن رجعت کنيم.
هنگام بازگشت سوار بر مرکب خويش در حالي که هفت سوار از عقب و هفت سوار از جلو اَسکورت وار! همراهيمان مي کردند به ناگاه ديديم جوانکي ژيگول نما که در سايه سار چتري رنگارنگ مثال خودش جلف جلوس کرده و با يک نظر به جمالش در مي يافتي که تازه از بزک دزک به در آمده به ما عرض ميکند: آهاي تو!!!
به سرعت به سمتش تاختيم به جهت ترکاندن فک و ناحيه هاي فوقاني سر و صورت و خفه نمودن ايشان.
به ايشان که رسيديم مثال اسبي که تازه از بند اسطبلش رها گشته مي خنديد چنان که تمام سي و شش عدد دندان وي را رويت کرديم، حتي توانستيم حدس بزنيم که پدرسوخته به عنوان وعدۀ نهارش چه کوفت کرده است! (اَه اَه حالمان به هم خورد). به وي فرموديم پک و پوزش را جمع و جور نمايد، اطاعت کرد، از وي نقل مضمون سخنش را خواستار شديم، به ما اين چنين عرض کرد:
جوانکي هستم سرشکسته که دو سه روزي از روزهاي هفته علاف ميباشم و جهت عضو گيري قصد بوستانهاي شهرمان مي کنم و به شغل شريف مخ زدن مشغول مي شوم. به وي فرموديم( جهت تحقير): اي خاک به سر علافَت! حال براي کدام دستگاه و حکومتي عضو ميگيري؟
به ما عرض کرد: خانۀ شهرياران جوان...
[14/9/1386- 2:47 ص] طنز نامه
[12/9/1386- 3:0 ص] حرف آخر
[11/9/1386- 2:42 ص] هو السلام
[3/9/1386- 9:17 ع] يک قدم
[27/8/1386- 8:34 ع] لحظه درد
[15/8/1386- 11:55 ص] سفرنامۀ ممل خسرو !! ( قسمت دوم)
[8/8/1386- 11:3 ع] شکايت
[8/8/1386- 5:35 ع] سفرنامۀ مَمَل خسرو
[15/7/1386- 4:39 ص] اندر باب اسگليت !!
[13/7/1386- 11:47 ع] گمگشته
[13/7/1386- 11:46 ع] شعر
[13/7/1386- 4:58 ع] به نام حضرت دوست
بازديد ديروز: 1
کل بازديد :802
نام: | |
ايميل: | |
