آن روز که آخرين زنگ دنيا مي خورد ديگر نه مي شود
تقلب کرد و نه مي شود سر کسي را کلاه گذاشت.
آن روز تازه مي فهميم دنيا با همه بزرگي اش از جلسه
امتحان هم کوچکتر بود.
آن روز تازه مي فهميم که زندگي عجب سوال سختي بود
سوالي که بيش از يک بار نمي توان به آن پاسخ داد.
خدا کند آن روز که آخرين زنگ دنيا مي خورد روي تخته سياه قيامت
اسم ما را جزء خوب ها بنويسند.خدا کند حواسمان بوده باشد
و زنگهاي تفريح آنقدر در حياط نمانده باشيم که حيات يادمان رفته باشد.
خدا کند که دفتر زندگيمان را جلد کرده باشيم و بدانيم؛
** دنيا چرک نويسي بيش نيست.**

محمدعلي فخارمنش ::: دوشنبه 12/9/1386::: ساعت 3:0 صبح
نظرات ديگران: نظر
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[18/12/1386- 3:43 ع] ميشه از طرف من به همه دنيا بگين؟
[14/9/1386- 2:47 ص] طنز نامه
[12/9/1386- 3:0 ص] حرف آخر
[11/9/1386- 2:42 ص] هو السلام
[3/9/1386- 9:17 ع] يک قدم
[27/8/1386- 8:34 ع] لحظه درد
[15/8/1386- 11:55 ص] سفرنامۀ ممل خسرو !! ( قسمت دوم)
[8/8/1386- 11:3 ع] شکايت
[8/8/1386- 5:35 ع] سفرنامۀ مَمَل خسرو
[15/7/1386- 4:39 ص] اندر باب اسگليت !!
[13/7/1386- 11:47 ع] گمگشته
[13/7/1386- 11:46 ع] شعر
[13/7/1386- 4:58 ع] به نام حضرت دوست
[14/9/1386- 2:47 ص] طنز نامه
[12/9/1386- 3:0 ص] حرف آخر
[11/9/1386- 2:42 ص] هو السلام
[3/9/1386- 9:17 ع] يک قدم
[27/8/1386- 8:34 ع] لحظه درد
[15/8/1386- 11:55 ص] سفرنامۀ ممل خسرو !! ( قسمت دوم)
[8/8/1386- 11:3 ع] شکايت
[8/8/1386- 5:35 ع] سفرنامۀ مَمَل خسرو
[15/7/1386- 4:39 ص] اندر باب اسگليت !!
[13/7/1386- 11:47 ع] گمگشته
[13/7/1386- 11:46 ع] شعر
[13/7/1386- 4:58 ع] به نام حضرت دوست
>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 1
بازديد ديروز: 1
کل بازديد :802
بازديد ديروز: 1
کل بازديد :802
>> درباره خودم <<
>> پيوندهاي روزانه <<
>>لينک دوستان<<
>>اشتراک در خبرنامه<<
نام: | |
ايميل: | |
>>طراح قالب<<
